در حدود سه دهه پیش از این
در دیارم " فندخت "
هر کسی باغچه ای داشت با وسعت کم
اول تابستان، سفر مردم ده سوی باغستان، می شد آغاز
چه مکانی سرسبز، چه مکانی زیبا
کوچه ها تنگ به تنگ
کوچه ها پیچ به پیچ
بود تا پای چنار
بود تا نادره باغ
خزه روییده به سنگ
سنگ چسبیده به قلب دیوار
باغبان خار کدیسک*
به هم آورده بر روی حصار
تا مصون ماندباغ، از گزند پسران
شاخه سبز و سفید گردو
سخت تابیده به هم
رفته تا اوج نگاه
وزش باد ملایم و سپس:
ریزش مرئی نور، بر کف کوچه سرتا سر سایه
خش خش سایش برگ
بسط آواز کلاغ و گنجشک
پرش کوته سار ..........
داخل هر کوچه
جویی از آب روان، می رسید از چشمه
تا که سیراب کند کشت و زراعتها را
نوبت آب کدامین طاقه** ست؟
و کدامین آبیار می دهد ارزن آب؟
آب آبادی ست
منشا این همه خیر، منشا این همه سبز
چه فزاینده بود این نعمت
و پس از وقفه کوتاه، می شنیدم:
پچ پچ یک زن و شوهر را با هم
و صدای بزکی نالان را از دست زمان
و صدای خوش میرزاجان را از باغچه بالاتر که عجین بود به تار
و کمی آنسوتر می دیدم
پسر حاج قمر را
رفته بالای درخت که بچیند گردو
ملک موروثی اوست
که نشاندست جدش آنرا یک قرن جلو
من در آن ایام
کودکی بودم "سی پاره" به دست
رهسپار ره مکتب خانه
انتهای چپ باغستان، چسبیده به کوه
نام استادم بود سید میر معزالدین
چهره اش خوب به یاد است
ابروانی پر پشت، چشمانی نافذ، کمی آمیخته با ترس
خالی بر چهره، قامتی کوتاه
جامه ابیض پرچین بر تن
با عرق چینی پر از بخیه
و مرا خوب به یاد است
"الف" و "ب" را که نوشت روی یک کارتن کشمش یا نمی دانم یک کارتن قند
و به من داد
و نشستم لبه یرد****، ابتدای در باغ بین شاگردانش
هلهله برپا بود
که نمی فهمید کس در آن آهنگ صدای خود را
ناگه از خیزش باد
سیب می افتاد در دامن ما
از درختی پر بار
پی لبخند زن او آرام ، می چپاندیمش آنرا به دهان ، غافل از میکرب و خاک
ادامه دارد.......
* بوته ای مرتعی که دارای خارهای قوی می باشد.
**تقسیم بندی محلی آب در روستای فندخت ( ۸ شبانه روز - هر شبانه روز ۴ طاقه - هر طاقه ۳۲ سرقه می باشد؛ این تقسیم بندی هنوز مورد استفاده می باشد.
**** تختگاه کاه گلی که برای نشیمن استفاده می شد.
اسفند ۱۳۸۹ - روستای فندخت